دو رنگی های مردم



گاهی وقتا از تموم آدمای این زمونه
از دورنگی های مردم
از نبودن یه همدم،واسه حرفامو شنیدن
دلم میگیره

گاهی وقتا توی تنهایی و بیصدایی شب
از سکوت توی خونه
از نبودن نگاهی،واسهءیه لحظه دیدن 
دلم میگیره


امروز هم گذشت


خدای" من
برای دلم امن یجیب بخوان تاآرام شود
تاآرام گیرداین قلب ناآرام من
"
خدای" من
به حضورت،نگاهت ویاریت نیازمندم
سالهاست به این نتیجه رسیده ام که *تو*آن مشترک موردنظری هستی که همیشه دردسترس است


میدونم که میاد


·         جانـــم کــه 

     
تـو باشـــــی 

        
جان به لب شدن 

    
چه عالمــــی 

دارد . . . . .


- شدید منتظر یه اتفاق خوبم .... به امید اینکه اتفاقای خوبی بیفته 

- عیدتون مبارک :)



باهاش خیلی حال میکنم ♫


 vakil abad blvd

with high speed

 Volume Up

close eyes

it is playing 


بالاخره



اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک "زندگی خوب"حرکت می کنند


 که از کنار آن رد می شوند !!!



- بالاخره این چن روز تموم شد .. چقد دیر گذشت ها .. میتونم پست بزارم دیگه 

سر هم حتما میزنم بهتون :)


ولی چقدر زندگی بدون نت سخته ها !! 

برا من ک خیلی داغون گزش 

#از_درون_گسسته ام



خداوندا


خداونــــــدا 

به دل نگیـــــــــر 
اگر گاهی زبانم از شکــــــــرت باز می ایســــتد 
تقصــــــیری ندارد 
قاصــــر است 
کم می آورد در برابر بزرگی اتــــــ 
لکنت می گیرند واژه هایم در برابرــــــت 
در دلـــــم اما همیشهـــــ 
ذکر خیرت جاریست 
تو خود میدانی که عشقت مدتهاست میهمان قلب کوچکــــــم شده 
مهربان خـدای مـــــن،

دوستتــــــــ دارم


این هم اسم رمان + نویسنده + کتاب


 اون طوری که میخواستم نشد ... ولی یه قطره هم اشک نیومد از چشام ... 
اون آدم از زندگیش ناامید بود .. بنظرم حقم داشت .. ولی یه جوری شدم .. با خودم فکر میکنم که خیلیا هستن که دارن زندگی میکنن و شرایط اونو دارن ... کاش نبود هیچ کس که مثه اون آدم باشه ... هیچ چیزی بدتر از ناامیدی نیس ... 




البته این کتاب ادامه هم داره .. یه کتاب جداس به اسم " پس از تو " نوشته ی همین نویسنده "جوجو مویز"



کاش طوری که میخوام تموم شه ..


یه رمان خارجی (که کتاب معروفیم هس  ) چند وقت پیش خریده بودم  اما وقتش پیش نیومد که بخونمش ..  دیشب شروع کردم به خوندنش ... 500 صفحس ... الان 10 صفحش مونده ... جرئت نمیکنم بقیشو بخونم دیگه ... پشت کتاب نوشته این رمانو باید با یک جعبه دستمال کاغذی بخونید !!!! خیلی تعجب کردم .. 

از نظر من بخاطر کتاب و فیلم و این چیزایی که غمناک هستن نباید گریه کرد آخه هیچ چیز واقعی وجود نداره ...  من اگه هم بخونم و ببینم گریه نمیکنم ..

کاش رمان طوری که خودم فکر میکنم و دوست دارم تموم شه که البته بعید میدونم .. چون اگه جوری که میخوام تموم  میشد  دیگه جایی برا گریه نداش !


چقدر ناراحتم کرد 😔😔


امشب متوجه چیزی شدم که خیلی ناراحتم کرد 

امشب لرزش شدید دستای بابابزرگم که چند روز پیش سکته قلبی رو پشت سر گذاشت و خوشبختانه خفیف بود رو دیدم ... قاشق سوپ توی دستایی با رگهای بالااومده و چروک می لرزید 😔 یهجوری شدم .. دل منم لرزید ...

هروقت ادمای سالمند رو میبینم همینطوری میشم دلم نمیخواد حس ترحم و دلسوزی باشه اما برا بابابزرگم خیلی ناراحت شدم  

کاش دنیا اینطوری نبود ... 

بهـ نامـ #خـــدا

زندگیـ سختـ نیستـ
زندگیـ تلخـ نیستـ
زندگیـ همـ مثل
نت‌هایــ موسیقیــــ بالا وپایینــ دارد
گاهی آرامــ و دلــنواز
گاهی سختـ
گاهی شاد
گاهی پر از غمــ
زندگیــ را باید احساســ کرد ...



گویــند سرانجـامــ نداریــد شمــا
مایـــــیم کهـــ بی هیچــــ سرانجـــــامـــ خوشـــــیمــــ
#مولانـــآ